کن دیده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کن دیده . [ ک َ دِ ] (اِخ ) دهی از دهستان بهمئی گرمسیر است که در بخش کهکیلویه ٔ شهرستان بهبهان واقع است و ١٢٠ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).
کندیده . [ ک َ دَ / دِ ] (ن مف ) کنده . (فرهنگ فارسی معین ). کنده شده : ظلم الارض ؛ کند زمین را در غیر جای کندیده . (منتهی الارب از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ واداشته به کندن . (فرهنگ فارسی معین ): زاب نام پادشاهی است از پادشاهان فرس که این همه انهار کندیده ٔ اوست . (منتهی الارب از فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به منتهی الارب ذیل «زوب » شود.