کناس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کناس . [ ک ِ ] (ع مص ) پنهان شدن آهو در خوابگاه خود و درآمدن در آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ (اِ) خواب جای آهو در درخت، لانه یکنس الرمل حتی یصل . ج، کُنُس . اکنسه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). جای خواب کردن آهو و گوزن . (غیاث ). خانه ٔ آهو و گوزن . (دهار). خوابگاه آهو.جای آهو و گاو دشتی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). جای آهو و گوزن . (مهذب الاسماء) و رجوع به کنس شود.
کناس . [ ک َن ْ نا ] (ع ص، اِ) آنکه خاشاک خانه روبد و آن را به فارسی هندوستان خاکروب گویند. (آنندراج ) (غیاث ). خاکروب . (مهذب الاسماء) (دهار). آنکه چاه مبرز پاک کند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). حلال خور. کسی که خاشاک و خاکروبه از خانه می برد. هاری . چندال . آنکه آبشتنگاه را پاک نموده و پلیدیهای آن را حمل می کند. (ناظم الاطباء) : نشان هاضمه طباخ و نام دافعه کناس کز اینها قوت افزاید برای قوت چار ارکان . ناصرخسرو. شغلم افزون ز شغل غواصی است روزیم کم ز روزی کناس . مسعودسعد. هر جمال و حمال و کناس و نخاس خواجه شد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ ١ تهران ص ٣٥٢). چو رویش از گلاب و عود تر شد دل کناس از آن بیهوش تر شد. عطار. اگر کناس نبود در ممالک همه خلق اوفتند اندر مهالک . شبستری . ◄ مجازاً، جلاد و گردن زننده . (از آنندراج ) (غیاث ). در هندوستان جلاد و گردن زننده را نیز گویند. (ناظم الاطباء).