واژه‌جو

کناش

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

کناش . [ ک ُن ْ نا ] (ع اِ) خلاصه . ملخص . تلخیص . اختصار. وجیزه : کناش فخر رازی . و شاید به معنی اصول باشد و شاید به معنی مطالبی بی سامان و بی ترتیب در کتابی نوشته باشد از کنشاء به معنی جعد. قطط. قبیح الوجه . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ مجموعه ٔ یادداشتهای طبی . رجوع به کنانیش شود.

معنی کناش | واژه‌جو