کنب/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(کَ نَ) (اِ.) کنف، گیاهی که از آن ریسمان بافند.واژه قبلی: کنایه زدنواژه بعدی: کنبوره