کنج/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(کُ نْ) (اِ.) ۱- گوشه، زاویه. ۲- چین و شکن و چروک.(کِ) (ص.) بزرگ جثه و قوی هیکل (فیل).مترادفها و واژههای مرتبطبیغوله، زاویه، کنار، گوشه، گوه، نبشچین، شکن، کنجلقوز، قوزدار، گوژپشتواژه قبلی: کنتورواژه بعدی: کنجاره