کندوره
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کندوره . [ ک َ رَ / رِ ] (اِ) سفره ٔ چرمین . (برهان ) سفره باشد. (صحاح الفرس ). سفره ای بزرگ که آن را دستار خوان می گویند. (آنندراج ) (انجمن آرا). دستار خوان . سفره . کندوری .(یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ پیش انداز و آن پارچه ای باشد که در پیش سفره و بر روی زانوی مردم بگسترانند تا چیزی از خوردنی بر زمین و دامن مردم نریزد و این رسم در ملک روم جاری است . (برهان ) (ناظم الاطباء). ◄ میز بزرگ . (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس ). ◄ خوان کلان . (ناظم الاطباء). ◄ کندو. کنور. کندوله . خم از گل کرده که غله در آن ریزند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).