کنو
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(کَ نَ) (اِ.) کنف.<br>
فرهنگ فارسی معین
(کَ نَ) (اِ.) کنف.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کنو. [ ک ُ نُو ] (اِخ ) دهی از دهستان حومه ٔ بخش سروستان است که در شهرستان شیراز واقع است و ٣٣٠ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٧).
کنو. [ ک َ ن َوْ / ک َ نو ] (اِ) بنگ را گویند وبه عربی ورق الخیال خوانند. (برهان ). کنب و کنف است که بنگ باشد و تخم آن را کنودانه و شاه دانه گویند. (از انجمن آرا) (از آنندراج ) (از جهانگیری ). کنب . (فرهنگ رشیدی ). اسم فارسی ورق الخیال است . (فهرست مخزن الادویه ). بنگ . (ناظم الاطباء). کنب . کنف . قنب (معرب ). رجوع به کنف شود. (فرهنگ فارسی معین ): الابق ؛ رسن که از پوست کنو است . (مهذب الاسماء). رجوع به کنف شود.