کنیس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کنیس . [ ک َ ] (معرب، اِ) کنشت .کنیسه . معبد یهود. (فرهنگ فارسی معین ) : ای هزاران کعبه پنهان در کنیس ای غلطانداز عفریت و بکیس . مولوی . و رجوع به ماده ٔ بعد و کنشت شود.
کنیس . [ ] (اِ) جامه ٔ زربفت .(مهذب الاسماء) : از ناحیت کومش به دیلمان جامه های کنیس خیزد. (حدود العالم چ دانشگاه ص ١٤٦).