کنیف
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(کَ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- پوشش، پرده.<BR>۲- سپر.<BR>۳- مستراح.<br>
فرهنگ فارسی معین
(کَ) [ ع. ] (اِ.) ۱- پوشش، پرده. ۲- سپر. ۳- مستراح.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کنیف . [ ک َ ] (ع ص، اِ) پوشش . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). پوشش پرده . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ نهانخانه و خلاجای . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). نهانخانه . مستراح . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ پوشنده و پنهان کننده ٔ هر چه باشد.(منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ سپر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ). ◄ جای دست و روی شستن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). آب خانه . (مهذب الاسماء). ◄ حظیره ٔ شتر که از درخت و شاخ سازند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ازاقرب الموارد). حظیره ای که برای شتران از درخت و شاخه های آن سازند. (ناظم الاطباء). سایبانی از شاخه های درخت برای مواشی . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ خرمابن که بعد بریدن به مقدار دست برآید و بدان ریش سیاه را تشبیه دهند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ج، کُنف . (منتهی الارب ).
کنیف . [ ک َ ] (ص ) کِنِف . کنفت . (فرهنگ فارسی معین ) : صفت صنعتش کثیف و کنیف وقت و ذوقش بدل رکیک و ضعیف . حدیقه (از فرهنگ فارسی ایضاً).
کنیف . [ ک َ ] (اِ) ظرفی سفالین شبیه به گلدان که درون آن لعاب داده شده است و در گهواره می گذارند تا ادرار کودک در راه «لله » در آن جمع شود. (فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمالزاده ). ظرفی سفالین که بر گهواره نهند بول و غائط کودک را. ظرفی سفالین که به زیر گاهواره پیوندند تا فضول شیرخواره درآن ریزد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : طفلی به گاهواره کنیفی به زیر آن بندی ز گاهواره فروبسته بر وتد. ادیب الممالک فراهانی (دیوان ص ١٤٣).