کن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کن . [ ک ِن ن ] (ع اِ) پوشش هر چیزی و پرده ٔ آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). پرده ٔ پوشش . (غیاث ) (نصاب از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). پوشش . (ترجمان القرآن ). کنان . غطاء. پوشش . آنچه بپوشد چیزی را. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ سرای و خانه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). بیت . ج، اکنان و کنة. (اقرب الموارد). ◄ شکاف در کوه . (ترجمان القرآن ). ◄ سایه و سایبان و چتر. ◄ پناهگاه . (ناظم الاطباء) (اشتینگاس ). ◄ هر چیز که بدان چیزی را نگاه دارند. (منتهی الارب ).
کن . [ ک َ ] (نف مرخم ) (ماده ٔ مضارع از «کندن ») کننده و از بیخ برآرنده و همیشه بطور ترکیب استعمال می شود مانند کوه کن یعنی کننده ٔکوه و کسی که سنگ از کوه می کند و بیخ کن یعنی از ریشه برآرنده . (ناظم الاطباء). این کلمه در ترکیب با کلمات دیگر غالباً نعت فاعلی سازد چون : بنیان کن . چاه کن .خارکن . خانه کن . قبرکن . کان کن . کوه کن . گورکن و جز اینها که در این حالت کن به معنی کننده و برآورنده است . ◄ (ن مف مرخم ) گاه نعت مفعولی سازد چون :بنه کن (کوچ با همه ٔ کسان، بنه کنده ). جاکن (جاکن شدن دل، از جا کنده شدن دل ). ریشه کن (ریشه کن شدن گیاه، از ریشه برآورده شدن آن ) و غیره . ◄ گاه اسم مکان برای وقوع فعلی سازد چون : جامه کن، رخت کن (هر دو به معنی بینه ٔ حمام ). کفش کن (محل کندن کفش در بقاع متبرکه ). و رجوع به همین ترکیبها شود. ◄ (مزید مؤخر امکنه ) در: دجاکن . خرکن . جرواتکن . خدیمنکن . آب کن . رسکن . ورکن . ماشتکن . کاشکن ... (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کن . [ ک َ ] (اِ) درخت . ◄ جای درختناک و انبوه از درخت . ◄ نیزه ٔ ماهیگیری . ◄ چنگال ماهیگیری . (اشتینگاس ) (ناظم الاطباء).