کوتاه آمدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کوتاه آمدن . [ م َ دَ ] (مص مرکب ) کوتاه شدن . قصیر گشتن . (فرهنگ فارسی معین ). ورجوع به کوتاه شدن شود. ◄ مختصر کردن کلام خاصه در جدال . سخن را اطاله ندادن . ◄ ملایم بودن پس از ادعای بسیار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). مجازاً در تداول عامه، صرف نظر کردن از ادامه ٔمطلب و گفتگو و مرافعه و خصومت . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ کوتاهی کردن در امری . قصور ورزیدن درکاری . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به کوتاهی کردن شود. ◄ قصور چنانکه جامه بر اندام . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).کوچک شدن قد لباس .