کوتاه بین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کوتاه بین . (نف مرکب ) تنگ نظر. تنگ چشم . کوته بین . (فرهنگ فارسی معین ) : دلش داد گوینده ٔ راه بین که ترسان بود مرد کوتاه بین . امیرخسرو. زلف جانان را چه نسبت با حیات جاودان حیف باشد این قدر کوتاه بین باشدکسی . صائب (از آنندراج ). و رجوع به کوته بین شود. ◄ کوته اندیش . (ناظم الاطباء) : در او هم اثر کرد میل بشر نه میلی چو کوتاه بینان به شر. سعدی (بوستان ). ◄ کم بین و تاریک چشم و نزدیک بین . (ناظم الاطباء).