کوتاه ساختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کوتاه ساختن . [ ت َ ] (مص مرکب ) کم کردن درازی چیزی . (فرهنگ فارسی معین ) : زبان خامه را کوتاه سازم از سر نامه که در عرض شکایاتم حکایت گشت طولانی . وحشی (از فرهنگ فارسی معین ). تمریط؛ کوتاه ساختن آستین جامه را چندانکه همچو چادر گردد. (منتهی الارب ). ◄ مختصرکردن . ◄ قطع کردن . (فرهنگ فارسی معین ).