کوتل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کوتل . [ ت َ ] (ترکی - مغولی، اِ) کُتَل . تپه . گردنه . (فرهنگ فارسی معین ) : از کوتل کیالان که راهی است در نهایت صعوبت ... روانه شدند. (عالم آرا ص ٥٠١ از فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به کتل شود. ◄ علمی که پیشاپیش دسته های عزاداری ایام محرم و صفر حرکت دهند و آن مرکب است از چوبی بلند که قسمت فوقانی آن را با استوانه ای که از پارچه های نخی یا ابریشمی رنگارنگ پوشانده اند و بر فراز آن پنجه مانندی نصب و آن را تزیین کنند. و رجوع به کتل شود. ◄ مرکب سواری خاص . این لفظ ترکی است . (آنندراج ) (غیاث ). ◄ اسب یدکی . اسب یدک . نوبتی . جنیبت . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : شرابی که بر کوتلان بار بود تلف شد ضرورت که ناچار بود. نزاری قهستانی (دیوان چ روسیه ص ٦٥).