کوته دست
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کوته دست . [ ت َه ْ دَ ] (ص مرکب ) کوتاه دست . (فرهنگ فارسی معین ). آنکه از تجاوز به مال و عرض کسان خودداری کند. (فرهنگ فارسی معین ؛ ذیل کوتاه دست ) : جوان که قادر گردد درازدست شود امیر کوته دست است و قادر است و جوان . فرخی . ◄ آنکه دستش به مراد و مطلوب نرسد. نامراد. ناکام . (فرهنگ فارسی معین ؛ ذیل کوتاه دست ) : ما تماشاکنان کوته دست تو درخت بلندبالایی . سعدی .