کوته شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کوته شدن . [ ت َه ْ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) کوتاه شدن . (فرهنگ فارسی معین ). - کوته شدن دست کسی از چیزی ؛ بدان دسترس نداشتن : از این راز گر هیچ آگه شود ز چاره مرا دست کوته شود. فردوسی . و رجوع به کوتاه شدن شود. ◄ پایان یافتن . خاتمه پیدا کردن . تمام شدن : سرم گر ز خواب خوش آگه شدی ترا جنگ با شیر کوته شدی . فردوسی . دگر آنکه باشد نصیبین مرا چو خواهی که کوته شود کین مرا. فردوسی - کوته شدن داوری ؛ پایان یافتن جدل و مرافعه . فصل خصومت . رفع شدن اختلاف : ولیکن چو معنیش یاد آوری شوی رام و کوته شود داوری . فردوسی . رجوع به کوتاه شدن شود.