کوته کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کوته کردن . [ ت َه ْ ک َ دَ ] (مص مرکب ) کوتاه کردن . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کوتاه کردن شود. - کوته کردن دست از چیزی ؛ از تصرف در آن خودداری کردن . احتراز کردن از مداخله ٔ در آن . دوری و اجتناب کردن از آن . دست کشیدن از آن : ز چیز کسان دست کوته کنی دژآگاه را بر خود آگه کنی . ابوشکور. ای حجت خراسان کوته کن دست از هر ابلهی و سراوشانی . ناصرخسرو (دیوان ص ٤٧٨). می نماید که جفای فلک از دامن دل دست کوته نکند تا نکند بنیادم . سعدی . سعدی تو نیارامی و کوته نکنی دست تا سر نکنی در سر سودا که تو داری . سعدی . که دستی به جود و کرم کن دراز دگر دست کوته کن از ظلم و آز. سعدی . کوته نکنم ز دامنت دست ور خود بزنی به تیغ تیزم . سعدی (گلستان ). - کوته کردن دست کسی از چیزی ؛ او را از مداخله و تصرف در آن بازداشتن .دور کردن و برحذر داشتن وی از پرداختن به آن : به بنده چه داده ست کیهان خدیو که از کار کوته کند دست دیو. فردوسی . بدان را، ز بد دست کوته کنید همه موبدان بر خرد ره کنید. فردوسی . بدان را ز بد دست کوته کنم روان را سوی روشنی ره کنم . فردوسی کرد شاها مهرگان از دست گشت روزگار باغ را کوته دو دست ازدامن فروردجان . ضمیری . - کوته کردن زبان از حدیث و گفتار ؛ در باب آن به ایجاز و اختصار سخن گفتن . در آن باب سخن نگفتن : گر از حدیث تو کوته کنم زبان امید که هیچ حاصل از این گفتگو نمی آید. سعدی . و رجوع به کوتاه، کوته و کوتاه کردن شود. - کوته کردن قصه و سخن و حدیث و... ؛موجز کردن آن . مختصر کردن آن . به ایجاز و اختصار بیان کردن آن : ای خاقانی دراز شدقصه جان خواهد یار، قصه کوته کن . خاقانی . شرح این کوته کن و رخ زین بتاب دم مزن واﷲ اعلم بالصواب . مولوی . گفت حجتهای خودکوته کنید پند را در جان و در دل ره کنید. مولوی . سخن دراز مکن سعدیا و کوته کن چو روزگار به پیرانه سر ز رعنایی . سعدی . در نامه نیز چند بگنجد حدیث عشق کوته کنم که قصه ٔ ما کار دفتر است . سعدی (کلیات چ فروغی ص ٥٤٠). - کوته کردن گمان کسی از بدی ؛ خاطر او را ازآن آسوده ساختن . تصور او را از بدی زدودن : مرا از بد و نیک آگه کنید ز بدها گمانیم کوته کنید. فردوسی . - کوته کردن نظر از چیزی ؛ چشم از آن برداشتن . دیده از آن برگرفتن . ننگریستن به سوی آن . نظر نکردن به آن : سعدی نظر از رویت کوته نکند هرگز ور روی بگردانی در دامنت آویزد. سعدی . و رجوع به کوتاه کردن شود.
کوته کردن . [ ت َ / ت ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) بچه کردن سگ . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به کوته (با های غیرملفوظ) شود.