کوتهی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کوتهی . [ ت َ ] (حامص ) کوتاهی . (فرهنگ فارسی معین ) (ناظم الاطباء). قِصَر. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : نسیم باد صبا دوشم آگهی آورد که روز محنت و غم رو به کوتهی آورد. حافظ. شب در بهار روی گذارد به کوتهی آن زلف چون شب آمد و آن روی چون بهار. ؟ (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به کوته و کوتهی شود. ◄ ایجاز در سخن . ایجاز. اختصار : ای سنائی سخن دراز مکن کوتهی به ز قصه ٔ ناخوش . سنائی . و رجوع به کوته و کوتاهی شود. ◄ پستی قامت . کوتاهی قد : تو بدین کوتهی و مختصری این همه کبر و ناز بوالعجبی است . جمال الدین عبدالرزاق . و رجوع به کوته و کوتاه شود.