کوتک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کوتک . [ ت َ ] (ترکی، اِ) کُتَک . چوبدستی . عصا. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ) : بعضی را به چوب و کوتک تأدیب نموده و پاشا را از آن جهل و بدمستی ملامت کرده . (عالم آرا ص ٧٧٦ از فرهنگ فارسی معین ). ◄ دسته ٔ هاون . (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ). ◄ چوب گازران . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ با چوب زدن . (ناظم الاطباء). ضرب (مطلق ). زدن (چه با چوب و چه غیر آن ). کتک . (فرهنگ فارسی معین ) : چند نفر از مستحفظین لشکر را گوش وبینی بریده، سرداران سنگر را هم تعزیر نموده کوتک بسیاری زده ... (تاریخ گلستانه ). و رجوع به کتک شود.
کوتک . [ ت َ ] (اِخ ) دهی از دهستان پیشین است که در بخش راسک شهرستان ایرانشهر است و ١٥٠ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨).
کوتک . [ ت َ ] (اِخ ) دهی از دهستان رودبار است که در بخش کهنوج شهرستان جیرفت واقع است و ١٠٠ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨).