کوج کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کوج کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) کوچ کردن . رحلت کردن . (فرهنگ فارسی معین ) : لشکر مغول نیز بدین خبر از خوف، منهزم کوج کردند. (مسامرة الاخبار ص ١٠٤ از فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کوچ کردن شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کوج کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) کوچ کردن . رحلت کردن . (فرهنگ فارسی معین ) : لشکر مغول نیز بدین خبر از خوف، منهزم کوج کردند. (مسامرة الاخبار ص ١٠٤ از فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کوچ کردن شود.