کوخ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کوخ . [ کو / ک ُ ] (اِ) خانه ای باشد که آن را از چوب و نی و علف سازند. (برهان ). خانه ٔ خرپشته که از چوب و علف و نی سازند، بخلاف کاخ که خانه ٔ عالی را گویند و کوخ در قاموس نیز آمده که خانه ای که روزن نداشته باشد. ج، اکواخ . (از آنندراج ). خانه ٔ نیین . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). کردی، کوخیک (کلبه، مصغر کوخ ) و در عربی کوخ، کازه ای از نی و کلک و مانند آن بی روزن . (حاشیه ٔ برهان چ معین ) : دنیا که دو روزه کاخ و کوخی است در راه محمدی کلوخی است . خاقانی (از حاشیه ٔبرهان چ معین ). ◄ خانه ٔ بی روزن را نیز گویند. (برهان ) (ناظم الاطباء). ◄ گیاهی که از آن حصیر بافند و در خراسان خربزه آونگ کنند. (برهان ). یک نوع گیاهی که از آن حصیر سازند. (ناظم الاطباء). مصحف لوخ است . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). رجوع به لوخ و روخ شود. ◄ چرک کنج و گوشه های چشم را هم می گویند. (برهان ). چرک کنج چشم . (ناظم الاطباء). ◄ به معنی کرم هم آمده است، چنانکه گویند: در فلان چیز کوخ افتاده است ؛ یعنی کرم افتاده است . (برهان ). کرم . (ناظم الاطباء): مشهدی کُوخ ؛ کرم . (فرهنگ فارسی معین ).
کوخ .(معرب، اِ) کازه ای از نی و کلک و مانند آن بی روزن، کاخ مثله . ج، اکواخ، کوخان، کیخان، کِوَخة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). کوخ و کاخ ؛ خانه ای که از نی برآورده باشند بی روزن و هر دو کلمه دخیل است . (از اقرب الموارد): مُحَرَّد؛ الکوخ فارسیة. الکوخ و الکاخ ؛ بیت مسنم من قصب بلاکوة. (تاج العروس ). بیت محرد؛ مسنم و هو الذی یقال له بالفارسیة کوخ . (لسان العرب ). ◄ هر خانه ٔ بدون روزن . (از اقرب الموارد).