کودکی کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کودکی کردن . [دَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) چون کودکان رفتار کردن . عادت و رفتاری درخور کودکان داشتن . مناسب شأن طفولیت رفتار کردن . اخلاق و اعمالی درخور سنین کودکی داشتن و ازدستورها و اندرزهای بزرگان پیروی کردن : در دبیرستان خرسندی نوآموزی هنوز کودکی کن دم مزن چون مهر داری بر زبان . خاقانی . ◄ نادانی و جهالت کردن . به دستور خرد و آیین مصلحت رفتار نکردن : خداوندان حقیقی شما ماییم، کودکی نکنید و دست از جنگ بکشید. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٢٢٧). گفت : آمده ام تا جالوت را بکشم . گفتند: کودکی مکن . (قصص الانبیاء ص ١٤٨).