کوسی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کوسی . [ سی ی ] (ع ص ) منسوباً، اسب کوتاه دستها. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ستور دست و پا کوتاه . (ناظم الاطباء). اسب کوتاه دست که هیچگاه به هنگام رفتن به گله ٔ اسبان نتواند رسید. کوسیّة مؤنث آن است . (از اقرب الموارد).
کوسی . [ سا ] (ع ص ) امراءة کوسی ؛ زن زیرک هوشیار باکیاست . (ناظم الاطباء).
کوسی . (اِخ ) دهی از دهستان نازلو که در بخش حومه ٔ شهرستان ارومیه واقع است و ١٩٩ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤)