کوفان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کوفان . [ ک َ ] (ع مص ) گرد گشتن . (منتهی الارب ). گردگشتن ریگ توده . (ناظم الاطباء). تکوف الرمل و القوم تکوفاً و کوفاناً علی غیرقیاس ؛ ریگ توده و قوم فراهم آمدند و گرد گشتند. (از اقرب الموارد). ◄ با کوفیان مانند کردن خود را و نسبت نمودن با ایشان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کوفان . [ کو / ک َ / ک َوْ وَ / ک ُوْ وَ ] (ع ص، اِ) ریگ توده ٔ گرد و انبوه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ریگ توده ٔ گرد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ درهم پیچیده از نی وچوب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). چوب درهم پیچیده ٔ گرد و انبوه . (ناظم الاطباء). ◄ امر مستدیر. منه : ترکهم فی کوفان ؛ ای لاوجه له . (منتهی الارب ) (از آنندراج ). امر مستدیر. (از اقرب الموارد). ◄ کار شدید و سخت . (ناظم الاطباء). ◄ رنج و تعب . (ناظم الاطباء). عناء. (اقرب الموارد). ◄ ارجمندی و شوکت و بلندی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ارجمندی و عزت و شوکت . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ کار دشوار یا ناخوش و ناپسندیده یا بدی یا نیکی یا سختی و رنج و اختلاط و آمیزش . یقال :ظلوا فی کوفان ؛ ای فی عصف کعصف الریح . (منتهی الارب ) (از آنندراج ). ظلوا فی کوفان و ای فی عصف کعصف الریح، و یا در آمیزش و یا در بدی و حیرانی و یا در مکروه و یا در کار دشوار. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از تاج العروس ج ٦ ص ٢٤٠). ◄ استداره و دوران . (ناظم الاطباء).
کوفان . [ کو / ک َ ] (اِخ ) کوفه که دار هجرت مسلمانان است . (منتهی الارب ) (از آنندراج ). کوفه را کوفان نیز گویند. (از اقرب الموارد). رجوع به کوفه شود.