کوفته شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کوفته شدن . [ ت َ / ت ِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) اندقاق . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). کوبیده شدن . ◄ سخت تعب دیدن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). خسته و افگار شدن . صدمه و آسیب دیدن . فرسوده و مانده گردیدن : امروز جنگ نخواهد بود می گویند علی تگین کوفته شده است . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٣٥٤). نیک کوفته شد و پای راست افگار شد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٥١٦). کوفته شد سینه ٔ مجروح من هیچ نماند از من و ازروح من . نظامی .