واژه جو

کولاک زدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

کولاک زدن . [ زَ دَ ] (مص مرکب ) کولاک کردن . (فرهنگ فارسی معین ). موج زدن . طوفان کردن و منقلب و متلاطم شدن امواج دریا : شود ز چشم پرآبم هزار کشتی غرق دمی که قلزم خوناب دل زند کولاک . وحشی (از فرهنگ رشیدی ). و رجوع به کولاک کردن شود.

معنی کولاک زدن | واژه جو