کوپال
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کوپال .(اِ) لخت آهنین بود، تازیش عمود است . (لغت فرس اسدی ). عمود و گرز آهنین را گویند. (برهان ). به معنی گرزو عمود باشد و به بای عربی معنی آن روشن تر شود یعنی کوبنده ٔ بال و بازو و به قانونی که در فارسی رسم است یک با را حذف کرده کوب بال را کوبال گویند . (آنندراج ). گوپال . کردی، کوپال (عصا، چوب دست چوپان )، کوپال (چوب دست شبان ). ولف در شاهنامه گوپال (با کاف پارسی ) آورده است . (حاشیه ٔ برهان چ معین ) : به پای آورد زخم کوپال من نراند کسی نیزه بربال من . فردوسی (از لغت فرس ). از او باد بر سام نیرم درود خداوند شمشیر و کوپال و خود. فردوسی . اگر داد مردی بخواهیم داد ز کوپال و شمشیر گیریم یاد. فردوسی . بر و بر منوچهر کرد آفرین که بی تو مباد اسب و کوپال و زین . فردوسی . ای به کوپال گران کوفته پیلان را پشت چون کرنجی که فروکوفته باشد به جواز. فرخی . این ز کوپال گران خوردن مغفر همه پست وآن ز خون دل و از خون جگر جوشن تر. فرخی . من نه مسلمانم و نه مرد جوانمرد تا سرتان نگسلم ز دوش به کوپال . منوچهری . از دل گردان برآرزهره به پیکان در سر مردم بکوب مغز به کوپال . منوچهری . یکی تیغ پولاد گرز گران همان درع و کوپال و برگستوان . اسدی . زبر مغز کوبنده کوپال بود به زیر از یلان بر سر و یال بود. اسدی . ز گردان خاور سواری چو ببر برون تاخت با گرز و کوپال و گبر. اسدی (از آنندراج ). ز نیزه نیستان شده روی خاک زکوپالها کوه گشته مغاک . نظامی . ز بس زخم کوپال خاراستیز زمین را شده استخوان ریزریز. نظامی . بر آن بود رایم که عزم آورم به کوپال با پیل رزم آورم . نظامی . نمایم به گیتی یکی دستبرد که گردد ز کوپال من کوه خرد. نظامی . نه در خشت و کوپال و گرز گران که آن شیوه ختم است بر دیگران . سعدی . ◄ گردن سطبر و گنده را نیز گفته اند. (برهان ).گردن سطبر و قوی . (آنندراج ) : جوانی و کوپال و نیرو نماند ز من هیچ جزنام نیکو نماند. فردوسی (از فرهنگ رشیدی ). من از دور دیدم بر و یال اوی چنان برز بالا و کوپال اوی . فردوسی .
کوپال . (اِخ ) نام مبارزی است از خویشان پادشاه روس . (جهانگیری ) (برهان ). و به این معنی با کاف فارسی هم آمده است . (برهان ).