کوژ کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کوژ کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) تعویج . (زوزنی، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). خم کردن . ◄ پشت خمیده کردن . خمیده قامت کردن : مرا روزگار این چنین کوژ کرد دلی بی امید و سری پر ز درد. فردوسی . رجوع به کوژ شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کوژ کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) تعویج . (زوزنی، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). خم کردن . ◄ پشت خمیده کردن . خمیده قامت کردن : مرا روزگار این چنین کوژ کرد دلی بی امید و سری پر ز درد. فردوسی . رجوع به کوژ شود.