کوژی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کوژی . (اِ) آبگیر. غفچی . آبدان . ژی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به کوزی و ژی شود.
کوژی . (حامص ) دوتایی . (زمخشری، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). حُدبه . احدیداب . خمیدگی . کوژ بودن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : ز کوژی پشت من چون پشت پیران ز سستی پای من چون پای بیمار. فرخی (دیوان چ عبدالرسولی ص ٢١٧). و رجوع به کوژ و کوزی شود. ◄ چین و شکن . جعد. شکنج : ز نیکویی که به چشم من آمدی همه وقت شکنج و کوژی در زلف و جعد آن محتال . فرخی .