کپه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کپه . [ ک َ پ َ / پ ِ ] (اَ) خوشه های گندم و جو که در وقت خرمن کوفتن، کوفته نشده و بار دیگر بکوبند و آن را کَفَه نیز گویند. (یادداشت مؤلف ) : همه آویخته از دامن بهتان و دروغ چون کپه از... گاو و چو کلیدان ز مدنگ . قریعالدهر. ◄ خواب . - کپه ٔ مرگ را گذاشتن (کلمه ٔ اهریمنی ) ؛ خفتن . خوابیدن . - ◄ مردن . (یادداشت مؤلف ).
کپه . [ ک َ پ َ/ پ ِ / ک َپ ْ پ َ / پ ِ / ک ُپ ْ پ َ / پ ِ ] (اِ) کبه . قبه . (ناظم الاطباء). شاخ و شیشه و کدوی حجامان باشد که بدان حجامت کنند. (برهان ). شیشه ٔ حجام و شاخ و کدوی ایشان و آن را کوپه با «واو» نیز گفته اند و قبه معرب آن است . (آنندراج ). ◄ هر چیز برآمده . (ناظم الاطباء). هر چیز توده کرده چون گنبدی و اصل قبه ٔ عرب همین کلمه است . (یادداشت مؤلف ). توده ٔ روی هم انباشته . تل شده . (فرهنگ فارسی معین ). کوده .
کپه . [ ک َپ ْ پ َ / ک َ پ َ/ پ ِ ] (اِ) بمعنی کفه است و آن چیزی است که در دو طرف ترازو آویخته و چیزها در آن نهاده، کشند. (آنندراج ). کفه ٔ ترازو. (از فرهنگ فارسی معین ). ◄ ظرفی که بنّا و عمله در آن خاک و گل کرده در عمارت کار کنند. (از آنندراج ). آلتی که بنایان و عمله درآن خاک و گل کنند و در ساختمان بکار برند. (فرهنگ فارسی معین ). گل کش خرد. ظرفی چوبین برای کشیدن گل و آن کوچکتر از گل کش و زنبر است . (یادداشت مؤلف ). ◄ ظرفی که ابره ٔ آن پوست و حشو آن پشم است و در آن حبوب کنند. (یادداشت مؤلف ). ظرفی کوتاه دیواره است که روی آن پوست انبان و حشو آن پشم است و بقالان در آن نخود و لوبیا و ماش و دیگر حبوب کنند. آنه .