کپه/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(کُ پِّ) (اِ.) (عا.) روی هم انباشته شده، تل شده، کبه.(کَ پِ) (اِ.) (عا.) خواب.مترادفها و واژههای مرتبطانباشته، تلنبار، توده،واژه قبلی: کپنکواژه بعدی: کپور