کپی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کپی . [ ک َ ] (اِخ ) محله ای در ناحیت آمل . (ترجمه ٔ سفرنامه ٔ مازندران رابینو ص ١٥٣).
کپی . [ ک َ / ک َپ ْ پی ] (اِ) میمون . بوزینه . اَبوزَنَه . بوزنه . حَمْدونه . (یادداشت مؤلف ). قرد. (ترجمان القرآن ). میمون را گویند عموماً و میمون سیاه راخصوصاً و به زبان علمی هند نیز میمون را کپی می گویند و آن جانوری است شبیه به آدمی . (برهان ). میمون و بوزنه را گویند و کب بمعنی دهان است چون بوزنه نخود وامثال آن را در درون دهن نگاه می دارد به پارسی این نام یافته . (آنندراج ). میمون را گویند و به زبان علمی اهل هند نیز میمون را کپی گویند. (فرهنگ جهانگیری ). هجرس . قِشَّة. خَنزَوان . (منتهی الارب ) : شب زمستان بود کپی سرد یافت کرمکی شب تاب ناگاهی بتافت کپیان آتش همی پنداشتند پشته ٔ هیزم بدو برداشتند. رودکی . چون به در حصار رسید (پیغمبر صلوات اﷲ علیه ) جهودان در ببستند فرمود که ای کپیان و خوکان چگونه است حکم خدای عز و جل . (ترجمه ٔ طبری بلعمی ). شیری که پیل بشکند، از بیم تیغ تو اندر ولایت تو چو کپی رود، ستان . فرخی . ز کپی در جهان ناپارساتر ز سگ رسواتر و زو بی بهاتر. (ویس و رامین ). همه مردمش را فزون از شمار از آن کپیان برده و پیشکار. (گرشاسب نامه ). بر هر دو بیشه یکی برزکوه بر آن کوه کپی فراوان گروه . (گرشاسب نامه ). صورت طمع کآفت بشرست کپی سگ دم است و گربه سرست . حکیم سنائی (از آنندراج ). کپی و کپوک صفت خرسرست مسخ چو کپی و چو کپوک غر. سوزنی . کپی همه آن کند که مردم پیداست در آب تیره انجم . نظامی . ز نااهلان همان بینی در آن بند که دید آن ساده مرغ از کپیی چند. نظامی . گفت شوهر کیست آن ای روسپی که به بالای تو آمد ای کپی . مولوی . چون نباشی راست می دان که چپی هست پیدا نعره ٔ شیر از کپی . مولوی . ایشان را از صورت آدمی بگردانید و به هیئت خوک و کپی کرد. (ترجمه ٔ اعثم کوفی ص ١١٤). در آن وادی نگاه کردم، همه وادی پر از قرده و خنازیر بود یعنی پر از کپی و خوک، ترسیدم از آن حال . (تفسیر ابوالفتوح ). ◄ میمون سیاه . (فرهنگ فارسی معین ) (ناظم الاطباء). - شیر کپی ؛ این ترکیب بر ددی اطلاق شده است که در زمان خسروپرویز به کوهی در ترکستان پدید آمده بود و سرانجام بدست بهرام چوبینه کشته شد و داستان وی در شاهنامه آمده است . (ج ٩ چ بروخیم صص ٢٨٠٥ - ٢٨١١) : ورا شیر کپی همی خواندند ز رنجش همه بوم درماندند. فردوسی .