کژ شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کژ شدن . [ ک َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) اعوجاج . تعوج . (المصادر زوزنی ). کج شدن .کجی یافتن . (یادداشت مؤلف ). خمیدن به سویی . کژی یافتن . به چپ و راست یا به این سو و آن سو متمایل و خم شدن . منحنی گشتن . میل کردن از استقامت : دوستی دشمنان دینت زیان داشت بام برین کژ شود ز کژی بنلاد. ناصرخسرو. ◄ شکم دادن چنانکه دیواری . قسمتی از آن بجانبی انحراف پیدا کردن . - کژ شدن زخم ؛ تخلف ضرب یا ضربت . (یادداشت مؤلف ). از جای خود برفتن . بسبب موانعی اصابت نکردن : که نه طعن ژوبینش رد کرد کس که نه کژ شدش زخم و خطی خطا. غضایری . ◄ انحراف . منحرف شدن . نادرست و ناراست شدن . دگرگون شدن : بر هوا تأویل قرآن می کنی پست و کژ شد از تو معنی سنی . مولوی . ◄ کاژ شدن . لوچ شدن . احول شدن . رجوع به کاژ شدن شود.