کژار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کژار. [ ک َ ] (اِ) به معنی پاره باشد که از دریدن است . ◄ (فعل امر) امر از کژاریدن به معنی پاره کن . (از برهان ) (از آنندراج ). رجوع به کژاریدن شود.
کژار. [ ک ُ ] (اِ) حوصله و چینه دان مرغ . (ناظم الاطباء). چینه دان مرغان باشد و به عربی حوصله گویند و به این معنی در فرهنگ جهانگیری با کاف و زای فارسی آمده است . اﷲ اعلم . (برهان ) (آنندراج ). کژاژ. شاید مبدل و مقلوب ژاغر باشد. به ضبط صحاح الفرس کژار با کاف تازی آمده با شاهد ذیل از بهرامی سرخسی : بیفکنی خورش پاک را ز بی اصلی بیاکنی به پلیدی چوماکیان تو کژار. در جهانگیری گژاژ و در رشیدی گژار آمده و بیتی بشاهد از شمس فخری نقل کرده است . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). در آنندراج بیت ذیل از شمس فخری بعنوان شاهد نقل شده است اما گفته ٔ شمس فخری که خود بشاهد لغات بیت یا دو بیتی ساخته است حجت نیست : چه طائریست همایون همای همت تو که هفت چرخ ورا دانه ای بود به کژار.