کژبین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کژبین . [ ک َ ](نف مرکب ) کژبیننده . کژچشم . (آنندراج ). لوچ چشم . احول . (ناظم الاطباء). دوبین . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ بدخواه . نابکار. (ناظم الاطباء) : ما زان دغل کژبین شده با بی گنه در کین شده گه مست حورالعین شده گه مست نان و شوربا. مولوی (از فرهنگ فارسی معین ).