کژدمه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کژدمه . [ ک َ دُ م َ / م ِ ] (اِ مرکب ) (ظاهراً: کژ + دم + َه، پسوند نسبت و اتصاف ) (حاشیه ٔ برهان چ معین ). نام ورمی است به سرخی مایل و آن در اطراف ناخن پیدا میشود و به عربی داحس گویند. (آنندراج ). کژدمک است که در بن ناخن پیدا میشود و عظیم درد، تا بحدی شده است که ناخن را انداخته و آن را به عربی داحس گویند. (آنندراج ). کژدمک . گوشه . داحوس . ناخن خواره . ناخن پال . عفونت و چرک کردن زیرناخن . که بر اثر ضربه یا عفونتهای عمومی عارض میشود. برای معالجه ٔ این عارضه معمولا ناخن مبتلا را باید بکشند. داحس . دردناخن . عقربک . (فرهنگ فارسی معین ) : در کژدمه ات بیان کنم قاعده ای کز خوان شفا ترا بود مائده ای بگشارگ و مسهل خور و میساز طلا از سرکه و افیون که بری فایده ای . یوسفی طبیب (از فرهنگ نظام ). رجوع به عقربک شود. ◄ قسمی منجنیق . عقرب . (یادداشت مؤلف ). رجوع به عقرب شود.