کژمژی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کژمژی . [ ک َ م َ ] (حامص مرکب ) کجی . ناهمواری . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). نامرتبی : لیک چندان زیب دارد کژمژی دندان او کان نیابی در هزاران کوکب گردون گذار. سنائی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کژمژی . [ ک َ م َ ] (حامص مرکب ) کجی . ناهمواری . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). نامرتبی : لیک چندان زیب دارد کژمژی دندان او کان نیابی در هزاران کوکب گردون گذار. سنائی .