کژنظر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کژنظر. [ ک َ ن َ ظَ ] (ص مرکب ) احول . کج بین . بدنگاه . (ناظم الاطباء). کژبین . کژچشم . لوچ . ◄ که براستی و درستی ننگرد. که راست نبیند : هرآنکه دید ترا با پدر همی گوید که دیده ٔ دل داناش کژنظر نبود. سوزنی . ◄ حسود. رشکین . بدخواه . ◄ بدبین . بدنگاه . (ناظم الاطباء).