کژنگر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کژنگر. [ ک َ ن ِ گ َ ] (نف مرکب ) کژ نگرنده . که با کژی نگرد. کج بین . دوبین . احول . کاژ : آن خبیث از شیخ می لائید ژاژ کژنگرباشد همیشه عقل کاژ. مولوی . ◄ بدنظر. کژنظر. بدنگاه . بدبین : روز دانش زوال یافت که بخت بمن راست فعل کژنگر است . خاقانی .