کژ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کژ. [ ک َ ] (اِ) قسمی از ابریشم فرومایه و کم قیمت بود که به عربی قز گویند و بعضی گفته اند که قز معرب کز است . (برهان ). ابریشم فرومایه است که قز معرب آن است . (آنندراج ). ابریشم درشت فرومایه ٔ کم قیمت . (ناظم الاطباء). کج . غژ. قز. (حاشیه ٔ برهان چ معین ).
کژ. [ ک ُ ] (اِ)بیخ درخت باشد. (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
کژ. [ ک َ ] (ص ) به معنی کج است که نقیض راست باشد. (برهان ) نقیض راست و کج مبدل این است . (آنندراج ). خمیده .منحنی . ناراست . پیچیده . (ناظم الاطباء) : آن یکی می گفت دنبالش کژ است و آن یکی میگفت پشتش کژمژ است . مولوی . ◄ منحرف . ناراست . مقابل راست . (فرهنگ فارسی معین ) : نهالی که کژ رسته باشد اگر در تقویم او زیادت تکلفی و تکلیفی رود بشکند. (سندبادنامه از حاشیه ٔ برهان چ معین ). باد بر تخت سلیمان رفت کژ پس سلیمان گفت باد کژ مغژ باد هم گفت ای سیلمان کژمرو ور روی کژ از کژم خشمین مشو. مولوی . ◄ ناراستی . کژی : در کژ من مکن به عیب نگاه تو ز من راه راست رفتن خواه . سنائی . ور روی کژ از کژم خشمین مشو. مولوی . - کژ و راست ؛ استقامت و انحراف . کژی و راستی : چو ظاهر بعفت بیاراستم تصرف مکن در کژ و راستم . سعدی (بوستان ).