ککری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ککری . [ ] (اِ) دجاجی که به فارسی ماکیان نامند. (فهرست مخزن الادویه ). رجوع به کک شود.
ککری .[ ک َ ] (اِ) به هندی خیار بادرنگ و کالک را میگویند. (برهان ) (آنندراج ). قسمی خیار. (ناظم الاطباء). ◄ به هندی قثاء است . (فهرست مخزن الادویه ).
ککری . [ ک َ ] (اِخ ) نام شهری است در هندوستان . (برهان ) : پسر آن ملکی تو که به مردی بگشاد ز عدن تا جروان وز جروان تا ککری . فرخی (از حاشیه ٔ برهان چ معین ).