کیاسه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کیاسة. [ س َ ] (ع مص ) زیرک شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ). زیرک و فطن گردیدن . (ناظم الاطباء). زیرک و تیزفهم و ساکن گردیدن . (از اقرب الموارد). رجوع به کیاست شود. ◄ (اِمص ) خلاف حمق . (منتهی الارب ). ضد حمق . (اقرب الموارد). رجوع به کَیْس شود.
کیاسه . [ س َ ] (اِخ ) دهی از دهستان اشکور پایین است که در بخش رودسر شهرستان لاهیجان واقع است و ٣٩٠ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٢).