کیز
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(کِ) (اِ.) نمد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(کِ) (اِ.) نمد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کیز. (اِ) نمد را گویند. (فرهنگ جهانگیری ). به معنی نمد باشد و آن را از پشم مالند، و به عربی لبد گویند. (برهان ). به معنی نمد است که از پشم مالند... (انجمن آرا) (آنندراج ) : کیز نمد باشد و مصحف او کیر کیر به کون تو باد و خفته تو بر کیز. سوزنی (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کیز. (اِخ ) شهری است از حدود مکران به ناحیت سند، و از وی پانید خیزد. (از حدود العالم چ دانشگاه ص ١٢٥). نام مشهورترین شهر مکران، و آن را کیج نیز گویند. (تاج العروس، از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). بعضی کیج نیز گویند. از مشهورترین شهرهای مکران و محل اقامت والی است و بین آن و «تیز» پنج مرحله است ... (از معجم البلدان ). رجوع به کیج شود.