کیست
/vâže/
لغتنامه دهخدا
[ فر. ] (اِ.) کیسهای با جدار غشایی در بافتها، دارای مادة مایع یا نیمه جامد که ممکن است طبیعی یا مرضی باشد.<br>
فرهنگ فارسی معین
[ فر. ] (اِ.) کیسهای با جدار غشایی در بافتها، دارای ماده مایع یا نیمه جامد که ممکن است طبیعی یا مرضی باشد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کیست . (فرانسوی، اِ) (اصطلاح پزشکی ) کیسه . (فرهنگ فارسی معین ). نوعی تومور (غده ) که محتوی مایع یا نیم مایع باشد. (از لاروس ). رجوع به معنی آخر کیسه شود.
کیست . (جمله ٔ استفهامی ) کلمه ٔ استفهام است مرکب از که و است که از حروف روابط است، و این در ذوی العقول و غیرذوی العقول مستعمل است، برخلاف «چیست » که در غیرذوی العقول مستعمل می شود. (از آنندراج ). که است ؟ چه کس است ؟ (فرهنگ فارسی معین ). صورتی یا مخففی از «کی است » و «که است ». کدام کس است . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). کلمه ٔ فعل یعنی کی هست و چه کس است . (ناظم الاطباء). مَن . (ترجمان القرآن ) (منتهی الارب ) : دمنه را گفتا که تا این بانگ چیست با نهیب و سهم این آوای کیست ؟ رودکی (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). کیست کش وصل تو ندارد سود کیست کش فرقت تو نگزاید؟ دقیقی (از یادداشت ایضاً). نگه کرد تا کیست زیشان سوار عنان پیچ و گردنکش و نامدار. فردوسی . چه گویم که این بچه ٔ دیو کیست پلنگ دورنگ است یا خود پری است . فردوسی . که حسد هست دشمن ریمن کیست کو نیست دشمن دشمن ؟ عنصری (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). کیست که گوید تو را مگرنخوری می می خور و داد طرب ز مستان بستان . ابوحنیفه ٔ اسکافی . کیست که پیغام من به شهر شروان برد یک سخن از من بدان مرد سخندان برد. جمال الدین عبدالرزاق . ای خدای بی نهایت جز تو کیست چون تویی بی حد و غایت جز تو کیست . عطار. کیست آن صوفی شکم خوار خسیس تا بود با چون شما شاهان جلیس . مولوی . کیست آن یوسف دل حق جوی تو چون اسیری بسته اندر کوی تو. مولوی . کیست آن ظالم که از باد بروت ظلم کرده ست و خراشیده ست روت . مولوی . از آن بهره ورتر در آفاق کیست که در ملک رانی به انصاف زیست . سعدی (بوستان ). که این را ندانم چه خوانند و کیست نخواهد به سامان در این ملک زیست . سعدی (بوستان ). چنان است در مهتری شرط زیست که هر کهتری را بدانی که کیست . سعدی (بوستان ). یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه ٔ کیست جان ما سوخت بپرسید که جانانه ٔ کیست . حافظ. دولت صحبت آن شمع سعادت پرتو بازپرسید خدا را که به پروانه ٔ کیست . حافظ. می دهد هر کسش افسونی و معلوم نشد که دل نازک او مایل افسانه ٔ کیست . حافظ. گر در شکست نفس به ما همعنان شوی دانی در این مصاف که اسپ دونده کیست . سالک قزوینی (از آنندراج ). از سراب مهر و مه سیراب کی گردد خلیل چشمه ٔ خضر و سواد لامکان پیداست کیست . میرزا طاهر وحید (از آنندراج ).