کیسه بردوختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کیسه بردوختن . [ س َ / س ِ ب َ ت َ] (مص مرکب ) کنایه از توقع داشتن به افراط باشد. (برهان ) (آنندراج ). به افراط توقع داشتن . کیسه دوختن . (ناظم الاطباء). رجوع به «کیسه دوختن » شود : ور سجودی کنند بردوزند کیسه ای بر خدای عزوجل . انوری . ای کمالت کم زنان را صبرها پرداخته وی جمالت مفلسان را کیسه ها بردوخته . سنائی . دل از وصالش اگرچند کیسه ها بردوخت هنوز باری بر هیچ بست چون کمرش . رضی الدین . ز گنجش زمین کیسه بردوخته سمن سیم و خیری زر اندوخته . نظامی (از آنندراج ). جملگان کیسه از او بردوختند دادن حاجت از او آموختند. مولوی . روبهی و خدمت ای گرگ کهن هیچ بر قصد خداوندی مکن لیک چون پروانه بر آتش بتاز کیسه ٔ زر برمدوز و پاک باز. مولوی .