کیف کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(کِ. کَ دَ) (مص ل.) لذُت بردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(کِ. کَ دَ) (مص ل.) لذُت بردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کیف کردن . [ ک َ / ک ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) در تداول عامه، لذت بردن .حال کردن . لذت بردن، چنانکه از قلیانی یا غذایی یا آوازی یا هوای خوشی . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). لذت بردن . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کیف شود. - کیف کردن با کسی ؛ با او در لذتی شریک بودن . (فرهنگ فارسی معین ). - ◄ با او آرمیدن . با وی جماع کردن . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ مسرور شدن، چنانکه از کاری و پیش آمدی . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ نشئه و سکرگونه ای یافتن، چنانکه از بعضی مسکرات و مخدرات . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). نشئه گرفتن . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کیف (مدخل ِ نخست ) شود.
فرهنگ طیفی واژهدان
خوش آمدن، مشعوف شدن، ذوق کردن، شادی کردن