کیمیادار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کیمیادار. (نف مرکب ) کیمیادارنده . آنکه کیمیا در اختیار دارد. (فرهنگ فارسی معین ). ◄ کنایه از آب دریا که موجب نفع جهان و جهانیان است . (فرهنگ فارسی معین ) : استاده رونده آسمان وار بر طلق روان کیمیادار. خاقانی (تحفة العراقین، از فرهنگ فارسی معین ).