کین آوردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کین آوردن . [ وَ دَ ] (مص مرکب ) خصومت و ستیزگی و جنگ و جدال . (ناظم الاطباء). جنگیدن . نبرد کردن . رزم آزمودن : دل کینه ورْشان به دین آورم سزاوارتر زآنکه کین آورم . فردوسی . اگر پیل با پشّه کین آورد همی رخنه در داد و دین آورد. (از العراضه ). ◄ انتقام کشیدن . (فرهنگ فارسی معین ) : چو کین آوری کین ستانی کنم شوی مهربان مهربانی کنم . نظامی . رجوع به مدخل بعد شود.