کین دار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کین دار.(نف مرکب ) کین دارنده . آنکه از دیگری حقد و عداوت دردل دارد. آنکه دشمنی و بغض به دل دارد : برِ بهمن آوردش از رزمگاه بدو کرد کین دار چندی نگاه . فردوسی . کین مدار آنها که از کین گمرهند گورشان پهلوی کین داران نهند. مولوی . باز فروریخت عشق از در و دیوار من باز بدرّید بند اشتر کین دار من . مولوی . مده پند و مبر خونم به گردن که چشم دلبر کین دار مست است . مولوی . رجوع به کین داشتن شود.