کین سیاوش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کین سیاوش . [ن ِ وَ / وُ / وو ] (اِخ ) کینه ٔ سیاوش . نام لحنی است از سی لحن باربد. (فرهنگ رشیدی ) (آنندراج ). نام لحن بیستم از جمله ٔ سی لحن باربد. (برهان ) : واهل بخارا را بر کشتن سیاوش سرودهای عجیب است و مطربان آن سرودها را کین سیاوش گویند. (تاریخ بخارا). در کین سیاوش ارغنون زن آن زخمه ٔ درفشان فروریخت . خاقانی . ببین زخمه کز پیش کیخسرو دین به کین سیاوش چه برهان نماید. خاقانی . زخمه ٔ گشتاسب در کین سیاوش نقش سحر پیش تخت شاه کیخسرومکان انگیخته . خاقانی . چو زخمه راندی از کین سیاوش پر از خون سیاوشان شدی گوش . نظامی .